محمد ماهان محمد ماهان ، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

ماه زندگی ما

نوروز 96

د ر شکفتن جشن نوروز برایت در همه سال سر سبزی جاودان و شادی ، سلامتی پویایی و آرامش و برخورداری از همه نعمتهای خداوندی را آرزومندم ... سال نو بر تو مبارک گل پسرم ... بهترین هدیه زندگی ... امیدوارم سالیان سال در صحت و سلامتی در آرامش کامل و با نظر خاص پرروردگار زندگیت سپری شود ... و هر روزت برایت بهتر از روز قبل باشد ... پاینده باشی عزیزه دلم ...   امسال چهارمین سال بود که تو در عید نوروز کنار من و بابایی بودی و گل سر سبد سفره هفت سین و شدی عشقم .... عکسهای مهد کودک کنار سفره هفت سین ...         و اینم عکس سفره هفت سین در منزل خودمان .... امسال خواهرها و بردارهایت...
14 فروردين 1396

عکس زمستان 95 مهد کودک معراج

این کیمیا جون اولین مربی زبان توست که بسیار دوستش داشتی و خیلی خوب زبان یاد گرفتی و کیمیا جون باعث شد تو به زبان خیلی علاقه مند بشی و شدیدا تو رو جذب کرده بود ... البته پسرم شما آموزش زبان و توی مهد کودک دو زبانه معراج آغاز کردی و از سن سه سال و نیم شروع یادگیری شما بود و صد البته علاقمند بودی ... اینجا هم شما رو از طرف مهد برده بودند اردو شهر بازی ...       اینجا مراسم شب یلدای سال 95 مهد کودک شماست ... شب یلدات مبارک پسرم ..       ...
5 فروردين 1396

مسافرت کیش اسفند 95

عشقم بازم من و تو دومین مسافرت تنهایی رو با هم رفتیم البته این بار با همکارام نبودیم با دایی و زندایی و هلیا .. بابا به دلایل شرایط کاری زیاد توی این ماه نتونست با ما همراهی کنه من و تو هم خودمون و خجالت دادیم و با دایی علی اینای راهی مسافرت سه روزه کیش شدیم.. هوا عالی بود بسیار خوش گذشت برای تو بسیار جذاب و دوست داشتنی بود و به عنوان آخرین تفریح سال 95 حسابی خستگی من و تو در شد .. و البته تو کنار هلیا که همبازی و همسن خودته حسابی بهت خوش گذشت و تنها نبودی ... اینجا صبح توی پارکینگ خونه دایی اینا با هلیا که خوشحالین که داریم میریم فرودگاه ... و اینجا هم که ماشین و دوچرخه شارژی کرایه میداد جلوی درب ورودی هتل و شما وارد کیش ...
5 فروردين 1396

پتو ماشین بزرگترین عشق محمد ماهان

خیلی جالبه این موضوع که دارم برات می نویسم می دونم بزرگ شی برات خیلی خاطره انگیز خواهد شد ... یه پتو نرم کوچولو وقتی که تازه به دنیا اومدی خاله خاطره برات خرید از نوزادی ارادت خاصی به این پتو داشتی و این ارادت تبدیل به دوست داشتن و بعد عشق و بعد عادت و بعد هم چیزی شد که اصلا نمیشد سرش با تو شوخی کرد اونقدر که موقع خواب باید حتما دستت بهش میخورد موقع شیر خوردن حتما باید لمسش میکردی موقع مریضی خیلی بهونه اش و میگرفتی و خلاصه نمی دونم چه ارتباطی باهاش برقرار کردی که تا امروز که دارم برات می نویسم فکر کنم توی این سه سال و هشت ماه یکی از مهمترین جزء زندگیت بوده ... و شاید از منم بیشتر دوستش داشته باشی صبحها باهات میره مهد و عصرها بر میگرده ...هر...
3 بهمن 1395

مهد کودک پاییز 95

از طرف مهد کودک عزیزم رفته بودی سرزمین عجایب .. عشقم ...   اون کنار دستیت امیر محمد بقایی پوره که مامان با مامانش از اول با هم باردار بودیم و توی یک اتاق نه ماه کنار  هم همکار بودیم  و همه بارداریم با هم گذشت و بسیار هم پر از خاطره بود و تا آخر هم با هم بودیم و الانم شما یه مهد کودک میرین و کلی با هم دشمن که نه ولی دوستم نیستید یه روز خوبین یه روز بد ..   اینجا هم کلاس لگو در مهد کودکه ... نمیدونم چرا زل زدی به دوستت!!   ...
3 بهمن 1395

برف بازی آبان 95

عشق مامان پارسال یه آبعلی رفتیم وقتی شما خیلی کوچولو بودی ولی امسال با اولین برفی که اول آبان ماه اومد و کلی هم روی زمین نشسته بود تو و یاسمن و بردم جلوی درب حیاط خانه و شما حسابی برف بازی کردی برات تجربه خیلی جدیدی بود و خیلی خوشت اومده بود اونقدر که اصلا دلت نمیخواست برگردیم بالا و کلی توی پارکینگ گریه کردی .. ولی چون دیگه یخ کرده بودی باید حتما می رفتیم بالا ..صورتت قرمز شده بود و اشکات داغ از روی لپات میریخت پایین. تو اینجا سه سال و پنج ماه و یاسمن شانزده سال و هشت ماه بودین.... و تمام خیلی حال داد بهتون هر چند کوتاه بود اما خاطره انگیز ... فداتون بشم فرشته های مامان. ...
3 بهمن 1395

ماموریت تبریز مامان با همراهی محمد ماهان مرداد 95

برای مامان از طرف اداره یک دوره آموزشی و تفریحی پنج روزه گذاشتن تبریز و جلفا ... اولش تصمیم نداشتم ببرمت ولی اولین باری بود که از اول زندگیت تا الان میخواستم برای چند روز تنهات بزارم و نبینمت ... نمی دونستم عکس العملت چیه البته بابایی با کمال میل قبول کرد مسئولیت شما رو به عهده بگیره و مثل همیشه چیزی براتون کم نزاره ولی از اونجا که حس و غریزه مادری همیشه بر همه چیز غالبه .. من تصمیم خودم و گرفتم و در آخرین روزها تصمیم گرفتم و بلیط بگیرم و شما رو با خودم همراه کنم ... البته همکارم هم بود و اونم یک پسر هم سن شما داشت ... که توی مهد کودک هم با هم همکلاس بودین ... و میدونستم که تنها نیستی و خیال خودم هم راحت بود .. البته بعد از پایان مسافرت اونق...
14 شهريور 1395

عکسهای مهد کودک محمد ماهان

آخه سر کلاس اینجوری می شنین و اینم عکس سفره هفت سین مهد کودک بهار 95 محمد ماهان 34ماهه محمد ماهان سه ساله از طرف مهد رفته بودن سرزمین عجایب در عکس بالا از طرف مهد رفته بودن نمایش سیرک...   ...
14 شهريور 1395

فقط عکس سه سالگی محمد ماهان

  محمد ماهان تولد یاسمن جونی محمد ماهان و بابا حسین جونی محمد ماهان و خواهر مهربون مهسا جونی اینجا سیزده بدر 95 توی لواسان باغ بابا جمشید ایناست ... محمد ماهان و یاسمن جونی سیزده به در بردیا جونی محمد ماهان جونی یاسمن جونی و هلیا جونی هلاکه این عکستم پسرم تولد یاسمن جونی همه با هم ... تولد یاسمن جونی ... اینجا پردیسه داریم میریم خونه مامان بزرگ مامان محمد ماهان و باز هم پردیس یاسمن و هلیا و محمد ماهان جونی و ادامه دارد .................         ...
14 شهريور 1395

جشن تولد سه سالگی محمد ماهان

عزیز گلم تولد امسال تو اول ماه رمضان بود بنابراین این قضیه باعث شد سه روز زودتر جشن شما کوچولو برگزار بشه .. البته مثل همیشه کسی نبود فقط مامان محبوبه  و بابا جمشید ..خاله خاطره و عمو مهدی و بردیا ... دایی و زندایی و هلیا و مهدی و مهسا و یاسمن بازم یه جشن کوچولو ولی شاد برات برگزار شد .. و اینم عکساش.. البته تم تولد امسالت و هم خیلی دوست داشتی چون اصولا تو خیلی ماشین دوست داری.. تم ماشین مک کوئین البته خیلی ساده تزئین کردم فقط در حد کمی که دلت شاد بشه پسرم..     ...
1 تير 1395